نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
66
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
بهمراه وى رسيده بودند ، بر آنان تير باران گرفتند ، و دشمنان را از ان آب به آتش دوزخ فرستادند ، و چون اينانج خان چهرهء مقصود ديده ، و بپيروزى و كاميابى رسيده ، بسراپردهء خويش بازگشت ، ده سر اسب تاتارى با ده تن اسير از انان ، برسم ارمغان به صاحب نسا فرستاد ، و مژده داد كه بخواست ايزد ، مراد وى برامد ، و تيرش بر هدف مقصود كارگر شد ، و اشارت فرمود كه نشجوانرا در حصار گيرد ، و از آلايش وجود ابو الفتح پاك سازد ، صاحب نسا ، آنجا را محاصره كرده ، بستد ، و ابو الفتح بشكنجه كشته گشت " ن " از دو گيتى زيانش آمد سود * زين فزونتر زيان چه خواهد بود و اينانج خان بجانب ابيورد بكوچيد ، و هيبت وى در دلها جاى گزيد ، و بىمنازع خراج آنجا بگرفت ، و بدان ناحيت ، جمعى از سران سپاه شاهنشاه ، دورافكندگان حوادث روزگار ، و گريختگان دشت و كوهسار ، چون يلتاج ملك ، ويكنى « 1 » ملك ، ويكشان « 2 » جنكشى و كجيدك امير اخر ، و امين الدّين رفيق خادم ، و ديگران بوى پيوستند و اتباع و همراهان وى بسيار گشتند ، و بنسا بازامد ، و چون بدان خطّه برگشت ، اختيار الدّين زنگى صاحب آنجا درگذشته بود ، اينانج خان از جانشين وى درخواست ، كه خراج سال ششصد و هجده آن ناحيت را براى تقسيم بر جمعى سپاهيان شاهنشاه ، كه در خدمت وى بودند ، بوى دهد ، وى خواهى نخواهى بپذيرفت ، و اينانج خان آن مال بگرفت ، و بر همراهان تفريق كرده ، از انجا بسبزوار " از اعمال نيشابور " كه بدينگاه ايلچى پهلوان دست تصرّف بر ان گشوده بود ، برفت و طمع در تسخير آن ناحيت بست ، و چون در بيرون شهر مصاف دادند ، ايلچى پهلوان در پايان جنگ بگريخته ، بجانب جلال الدين ، كه وى بدان ايّام در اعماق بلاد هند جاى داشت ، برفت ، اينگاه شوكت اينانج خان قوى گشت ، و حكمش در سراسر قلمرو خراسان و جاهاى ديگر ، كه هنوز دست فتنه بدان نرسيده بود مطاع امد ، پس از يكچند كوج تكين پهلوان ، كه در مرو مقيم ، و بقيّتى از ان ديار را كه از تركتاز تاتار ايمن مانده بود ، بدست داشت ، از جيحون بگذشت ، و ببخارا رفت ، و بر شحنهء تاتار در ان سرزمين حمله برده ، وى را بكشت ، و فتنهء آرميده را برانگيخت ، و آتش خاموش كشتهء كينه را برافروخت ، و تاتار با ده هزار سوار ، قصد وى كرده ، او را بشكستند ، و وى گريزان بنزد يكنقو ، فرزند ايلچى پهلوان ، بسبزوار امد ، و بدان جايگاه خلوت كرده ، چنين رأى زدند كه بجانب گرگان روند ، و با اينانج خان كه بدان روزگار در بيرون آن خطّه بود ، بپيوندند و همدست شوند ، بدين انديشه روى به راه نهادند ، و تاتار بر پى آنان بشتافت ، و آنان منزلى چند ، گاه آرام و گاه شتابان ، ميپيمودند ، و جنگ و گريزى ميكردند ، تا اينانج خان را در حلقه " كه فضائى در ميان گرگان و استراباد باشد " و بپهناورى عرصهء جنگ را شايد ،
--> ( 1 ) : كذا فى الاصل ( 2 ) : كذا فى الاصل